سلطان مراد ميرزا حسام السلطنه
45
سفرنامه مكه ( دليل الأنام في سبيل زيارة بيت الله الحرام والقدس الشريف ومدينة السلام ) ( فارسى )
ذرع عرض و اسم آن به لغت روس كوما بود . پس از بيرون آمده به تماشاى كشتى ديگر رفتم . آنچه تختههاى كشتى بود همه را طغيان دريا شكسته به ساحل غازيان انداخته بود . چيزى كه باقى مانده آهنآلات و پارهاى از اسباب كشتب بود . با ناخداى كشتى كه صحبت مىداشتم ، بيچاره حيران و مبهوت بود و از قرارى كه تقرير مىنمود ، اين كشتى متعلق به يكى از زنهاى روسى است كه در بانك گرو گذارده و اختيار آن با اجزاى بانك است . تلگرافى به آنها نموده از اين حادثه خبر داده است . چهارشنبه دوم مهر شوال به تماشاى توپخانهء انزلى رفتم . توپخانهء جديدى ساختهاند كه سمت شرقى آن ابنيهء فوقانى و تحتانى دارد . فوقانى آن محل نشيمن توپچى و تحتانى محل گذاردن توپها است و به واسطهء آن كه مُسقّف است ، از باران محفوظ است . دوازده عرّادهء توپ در آنجا ملاحظه شد ، سه عرّادهء آن دوازده پُوندْ بود و يك عرّادهء آن هجده پوند و شش عرّادهء شش پوند و دو عراده چهل و دو پوند بود ، اما يك عراده چل و دو پوند را در غازيان گذاشته و همه توپها را يكانيكان تماشا كرده الحق آنها را خوب نگاهداشتهاند . پنجشنبه سيم شهر شوال در عمارت معتمدى بسر رفت . چون آمدن كشتى به طول انجاميد و از طول توقف دل تنگ بودم كه مبادا امتداد به هم رساند و موسم حج متضيق شود يا آن كه خداى نكرده موفق نشوم ، امشب را با جناب حاجى ملاباقر و خواص اصحاب دوازدههزار مرتبه امَّن يُجيبُ الْمُضْطَرَّ إذا دَعاهُ ويَكْشِفُ السُّوء « 1 » به نيت حاضر شدن كشتى خوانديم كه شايد خداوند تفضّل فرموده كشتى معهود يا كشتى ديگر زودتر حاضر شود كه از اين حيرانى و سرگردانى خلاص شويم . جمعه چهارم شوال تا شب دوشنبه هفتم در انزلى منتظر بوديم و در اين روزها صبح و عصر به تماشاى دريا مىرفتيم . اهالى انزلى ، كرجى زياد بر روى آب داشتند و صيد ماهى مىنمودند و كرجىها را پر از ماهى مىكردند . صيادى آنها بىتماشا نبود . يك قسم ماهى در آنجا صيد مىنمودند كه بسيار بدهيئت بود ، اسم آن را اسپيله مىگفتند . روز دوشنبه هفتم شوال كشتى بخار رسيد ، اما واپور معهود روسى نبود و از آمدن آن يأس حاصل بود بلكه كشتى دوّار بود كه به بندر گَز و مشهد سر و عاشوراده و شهرنو
--> ( 1 ) . نمل ، 62